
من گريه نخواهم کرد... من اشک نخواهم ریخت...
من خسته نخواهم شد... افسرده نخواهم شد...
فريادزنم، فرياد: من عشق نمی خواهم، معشوق نمی خواهم...
می خندم و می رقصم فرياد زنم , فرياد : اينگونه خزانم را در عشق نهان کردم
من درد جدا بودن، بر گور عيان کردم افسوس نخواهم خورد ،
افسانه نمی بافم بر شانه هر بادی ، کاشانه نمی سازم
من زشت نمی گويم,بر چهره معشوقم او خوب و وفادار است ،
من خسته و رنجورم امروز چنان ديروزافسوس نخواهم خورد
من یاد گرفتم عشق بيگانه نمی داند ليکن به دل شادم
سرمشق کنم امروز : دنيای خودم گرم است من دوست نمی خواهم!!!
نوشته شده در 87/02/11ساعت 16:10 توسط یاسمن
|
















